فارسی

شبهاي برفي

داستان

شبهاي برفي

چيز غريبي نبود. براي هركسي ممكن بودپيش بيايد. و البته بري او هم، با آن ذهن شلوغش. خودش گفته بود، به شوخي: «انگار يكي از اين حمامهاي قديمي است، با خزينه و اشكوبهاي ترسناك، سايه روشنهاي وهم انگيز، و يك عالمه سر و صدا و هياهوي نامفهوم، غرقه درغلظت بخار ...»

براي هركسي ممكن بود پيش بيايد كه نتواند بفهمد چه كسي است كه اذيتش مي كند، يا چه چيزي است كه آزارش مي دهد. مخصوصا براي او با آن همه خاطرات درهم و برهمش. انگار با خاطرات يك لشكرآدم قاطي شده باشد. آدمهايي از همه جا. شناس و ناشناس. هميشه مي‌گفت: «سالهاست كه گرفتارش هستم.»

دلشوره اش رامي گفت، و آن ترس و نگراني گنگ را كه فكر مي‌كرد به گذشته‌هاي دور، به بچه‌گيهايش مربوط مي شود. اما مدتي است كه مي گويد: «ازيك شب برفي شروع شده.» و به ياد شبي مي‌افتد كه سر  زنش دادكشيده بود.

مرگ مكرر راوي

مقاله

مرگ مكرر راوي

در بزرگداشت  محمد اوزون

كه سالهاي درازي بماند و بنويسد

وظيفة دشواري است نويسندگي. و دشواري وظيفه، روايتگري رنجي است كه اگر به كلام آيد هيچ واژه اي را ياراي تحمل آن نيست. و اين ظلمي است بر كلام و كلمه و نيز ظلمي بر رنج كشيده‌گي آدمياني كه هر روز و هر شب، هر ساعت و هر لحظه، بر درگاه خانة ذهن راوي مي‌كوبند به تضرع. گوئيا هم اوست كه بايد از فراموش شدنشان برهاند. و از چنگال تيز و خونين زمان، عفريته‌اي بنام تاريخشان باز ستاند. با كدامين توان و دستمايه؟ راوي را كه بجز قلمي ماية دستش نيست. پس جانمايگي مي‌خواهد ستيز با فراموشي. جدال با لحظه‌هاي فرٌار زمان و عفريتة همبستر ظالمان و جاعلان.

داستان

آن پرنده زخمي كه منم


هنگاميكه قراعت يك متن بدون اطلاع از متني ديگر خواننده را با مشكل دريافت روبرو مي‌كند، نويسنده ناچار است اين چند جمله را در حاشية نقل فارسي اين قصه بنويسد.

ملا خدر احمد شاه ويسي ملقب به «نالي» شاعر بزرگ و پر آوازة كرد  (1273 ـ 1215 ) در قصيده‌‌اي طولاني، ماهشرف خانم اردلاني ملقب به «مستورة كردستاني» اديب، شاعر و اولين زن مورخ كرد (1264 ـ 1229 ) كه همسر خسرو خان، والي سنندج نيز بوده است را هجو مي‌كند. نالي در اين قصيده كه يكي از مشهورترين سروده‌ها به زبان كرديست، به روايت خواب و روئيايي مي‌پردازد كه در آن مستورة شاعر و اديب بر او ظاهر گشته و طرح چيستاني كرده است. شاعر به بهانة پاسخ دهي به اين چيستان به زيباترين گونة ممكن از نظر بلاغت و صنايع ادبي، اما كاملاً پرده‌درانه به توصيف مستورترين اعضا بدن زن (مستوره) مي‌پردازد. قصيده با اين بيت شروع مي‌شود.

مستوره كه حسنا و اديبش خوانند          با ناز و كرشمه امشب به خوابم آمد

کتێبه‌کان

Picture_254
IMG_2415
IMG_2414
IMG_2413
IMG_2422

IMG_2421

karigai_chirok_ata_nahaee

ڕا پرسی

ڕای تۆ ده‌رباره‌ی ئه‌م ماڵپه‌ڕه‌ چیه‌؟